گناهکاران در کلیسا

   

 http://www.oodegr.com  : منبع    

 

 

 

هدف واقعی کلیسا چیست؟ آيا جدا کردن خوب از بد؟

یا شاید این باشد که بدها را بپذیریم و به آنها کمک کنیم تا "پاکسازی" شوند؟

                                

سؤالات فوق به وجود می آیند ، هنگامی که ما به برخی از مذاهب که به طرز ناامیدانه و بیرحمانه ای نسبت به اعضای خود که در حال خروج یا طرد شدن هستند رفتار می کنند، فکر می کنیم. به طور خاص، سازمان  Watchtower اعضای باقی مانده خود را وادار می کند که به هر دلیلی با کسانی که از سازمان خارج می شوند، صحبت و احوالپرسی نکنند. این رفتار آنها از یک سو با نیاز آنها به منزوی ساختن كسانی كه تصمیم به عزیمت دارند ، انگیزه می یابد ،به طوری که دیگران در سازمان خود هرگز حقیقت موجود در آن عزیمت را درنیابند و از طرف دیگر ، تا بتوانند ادعا کنند که (ظاهراً) "این سازمان پاک است که ناپاکان را اخراج می کند."

 

بیایید ببینیم که کتاب مقدس در مورد این چیزها چه می گوید:

 

مثل پسر عیاش

خداوند ما عیسی مسیح به ما می گوید كه مسیحیان باید قدم های او را دنبال كنند و از نمونه او سرمشق بگیرند: فرمود: "... هر كه به من ایمان آورد ، كارهایی را كه من انجام می کنم ، او نیز خواهد کرد ..." (یوحنا 14: 12).

 

پولس رسول نیز به همین ترتیب گفت: "پس به من اقتدا نمایید، چنانکه من نیز به مسیح اقتدا می کنم" (اول قرنتیان11 : 1)

 

بنابراین ، اگر مشاهده کنیم که چگونه عیسی مسیح نسبت به گناهکاران رفتار کرد ، نمونه ای داریم که ما نیز می توانیم از آن پیروی کنیم. با این کار خواهیم دید که اراده خدا چیست و نمونه او را دنبال خواهیم کرد. "پس چون فرزندان عزیز ، به خدا اقتدا کنید" (افسسیان 5: 1)

 

عیسی مسیح در مورد برخورد خدا نسبت به گناهکاران چه گفت؟ آیا او گفته است كه ما باید آنها را از خود دور کنیم و هرگز با آنها صحبت نكنیم ، تا بتوانیم ادعا كنیم كه یک "كلیسای خالص" داریم؟ یا آیا او گفت که باید با هدف بهبودی آنها ، به آنها نزدیک شویم؟

 

ما یک نمونه بسیار مهم، در مثل پسر عیاش داریم. خود عیسی مسیح همانطور که در انجیل لوقا آمده است ، آن را روایت کرده است (لوقا 15 :32)

 

در آنجا ، او از پدری صحبت کرد که دو پسر داشت. پسر کوچکتر یک روز رفت و از پدرش خواست تا سهم خود را از ارث پدری به او بدهد تا بتواند از خانه خارج شود. پدر مهربان او در حقیقت سهمش را به او بخشید. پسر از خانه پدری خود بیرون رفت ، سپس با زندگی عیاشانه، تمام ثروت خود را از بین برد ، تا اینکه سرانجام ، او حتی غذایی برای خوردن نداشت. برای زنده ماندن ، با خوک ها زندگی کرد و حتی به خوراکی که خوک ها می خوردند، روی آورد. یک روز ، او تصمیم گرفت به خانه پدرش برگردد - نه به عنوان یک پسر ، بلکه به عنوان خدمتکار - تا حداقل بتواند یک وعده غذایی داشته باشد. او از روی عشق به پدرش برنگشت ، بلکه بر اثر نیاز برگشت.

وقتی پدرش او را از فاصله دور مشاهده کرد ، صبر نکرد که پسرش به سمت او بیاید ، بلکه در عوض ، او به سمت پسرش دوید و وی را در آغوش گرفت و بوسید. پدر از او نخواست كه اول خودش را تمیز كند و لباس بپوشد. از او، همانطور که بود ،در لباس ژنده اش، استقبال کرد . سپس او را حمام داد و او را با لباس تمیز خانه پدری پوشاند. او همچنین حلقه ای به وی داد و بهترین گوساله را برای جشن ذبح کرد.

با این حال ، برادر بزرگتر ناراحت شد. او از مهربانی پدرش نسبت به برادر گنهکار خود ، که تمام این پول را به فحاشی ها و عیاشی ها هدر داده بود ، شکایت کرد.

وی به پدرش گفت: "تو هرگز چنین جشنی را به خاطر من برپا نکردی"

با این حال پدرش دیدگاه وی را اصلاح کرد:

"فرزندم، تو همیشه با من بوده ای و هر آنچه که من دارم مال تو نیز هست. تو باید بیایی و هم اکنون با ما شادی کنی، زیرا این برادر تو مرده بود و دوباره زنده شده است ؛ او گم شده بود و اکنون پیدا شده است."

البته در اینجا نیازی به خرد نیست ، برای اینکه کسی بفهمد که پدر در این مثل، خدا بود و پسر کوچکتر هر گناهکاری است که خود را از خانه پدر ، یعنی کلیسا دور کرده است.

 

بنابراین ، ما چه چیزی را در اینجا مشاهده می کنیم؟

برای شروع ، پدر پسر بی فکر خود را نراند. پسرش به خواست و اراده آزاد خود از خانه رفت. به همین ترتیب خداوند هیچ کس را از کلیسای خود نمی راند! "... و هر که نزد من آید من به هیچ وجه  او را بیرون نخواهم نمود" (یوحنا 6: 37) برعکس ، گروههایی که به آنها اشاره کردیم ، (و صرفاً به قضاوت خودشان) حتی کسانی را که گناه کرده اند، اما هنوز خدا را دوست دارند، را اخراج می کنند. مطمئناً این "کلیساها" نمی توانند از خدا باشند ؟!

به هر حال ، وقتی پسر کوچکتر به خانه برمیگردد ، پدرش او را می پذیرد و حتی به استقبال او می رود. او نمی گوید "از اینجا برو و پس از چند ماه، وقتی مطمئن شدم که خودت را اصلاح کردی برگرد" پدر در این مثل او را همانطور که هست ژنده پوش، در کثافت و گناه خود- می پذیرد!

او پسرش را اول برای شستشو از خود دور نمی کند تا مبادا جلوی خانه را کثافت بگیرد. پدر او را  داخل خانه پدری حمام می کند ، او را تمیز می کند وبه او لباس می پوشاند.

 

برخلاف این رفتار ، بسیاری از گروه های به ظاهر پرهیزگار چنین افرادی را "تا زمانی که خودشان را پاک نکنند" خارج می کنند. از این رو قابل درک است که ممکن است تعجب کنید که آیا چنین گروه هایی ممکن است با پدر خیرخواه ما ، خدا ، ارتباطی داشته باشند. انسان تعجب می کند که اگر آنها نگران کمک به یک گناهکار برای پاکسازی نیستند، بلکه گناهکار باید از آنها جدا شود تا پاک شود، پس نقش واقعی آنها چیست؟!!! در حقیقت ، گروهی مانند شاهدان یهوه اعضای خود را برای صحبت یا حتی خوش آمدگویی با افرادی که شاید گناه نکرده اند ، بلکه به سادگی به دلایل خود از آن سازمان جدا شده اند ، ممنوع می کند. آیا پدر مثل به این ترتیب عمل می کرد؟

 

پدر در این مثل پسرش را با "لباس پاک" تقوا می پوشاند و "حلقه نامزدی" روح القدس را به او می دهد ، درون خانه پدری! (افسسیان 1)

 

در اینجا نقش کلیسا واقع می شود! برای کمک به هر فرد گناهکار ، که در آغوش آن پاک شود. کلیسا گناهکاران را نمی راند. از آنها می خواهد كه به او نزدیك شوند تا او در توبه به آنها كمك كند. 

 

پدر در این مثل نیز با عصبانیت ظاهراً "اخلاقی" که توسط فرزند بزرگش نشان داده شده است ، رفتار نمی کند. در مقابل ، او را توبیخ می کند و اهمیت نجات گناهكاران را توضیح می دهد. پدر نمی ایستد که فکر کند فرزند "ناپاک" او شرم آور است ، یا اینکه دارد نام خانوادگی را کثیف می کند . بالا و فراتر از "نمای" خانواده ، وی نگران نجات پسرش است.

 

چه تفاوتی دارد ، وقتی این نگرش را با گروه های مذهبی به ظاهر پرهیزگار مقایسه می کنیم! آنها "گوسفندان گمشده" را فدای نمای گروه خود می کنند. آنها باید اسم خوب خود را حفظ کنند به هر قیمتی -  حتی اگر انجام این کار بر روی اجساد برادران منحرف شده ی آنها انجام شود.

 

و چقدر کلیسای ارتدوکس یادآور خداوند است! با پیروی از نمونه او ، ما کسی را نمی رانیم! ما در این ادعا که "کلیسای خالصی" هستیم ، علاقه ای نداریم. از این گذشته ، ما از قبل می دانیم که کلیسای خداوند نیز در درون خود "تلخی هایی" دارد. به جای اینکه خود را با حفظ یک نام خوب مورد توجه قرار دهیم ، ترجیح می دهیم برادر گناهکار خود را بلند کنیم ، و اگر خواست پاکسازی شود و بار دیگر جامه خود را سفید کند، روش درمانی را به او نشان دهیم ، تا پیوند روح القدس بار دیگر در او شروع به عمل کند.

 

به همین دلیل این گروه های پروتستان ما را متهم می کنند:

زیرا برادرمان را نمی رانیم

زیرا ما "نمای نمایشی" نداریم

زیرا ما نمونه پدر آسمانی خود و خداوند عیسی مسیح را دنبال می کنیم.

 

اما این چندان غیر عادی نیست. عیسی مسیح گفته بود: "غلام بزرگتر از ارباب خود نیست. اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را نیز نگاه خواهند داشت " (یوحنا 15 :20) این گروه ها ما را به هرچه متهم کنند ، آنها مسیح را نیز به همین موارد متهم کرده اند. آنها ما را متهم می كنند كه ارتدوكس گناهكاران و مجرمان را در خود دارد ، دقیقاً همانگونه كه آنها عیسی مسیح را متهم كرده اند ، همانطور كه در لوقا 15: 1-2 ذکر شده است: "و چون همه باجگیران و گناهکاران به نزدش می آمدند تا کلام او را بشنوند. فریسیان و کاتبان همهمه کنان می گفتند: این شخص گناهکاران را با خوشرویی می‌پذیرد و با آنان غذا می‌خورد.

 

در پاسخ ، عیسی سه مثل ذکر کرد. آنها را می توان در فصل 15 لوقا یافت. یکی از مثلها پسر عیاش است که ما تازه به آن اشاره کردیم. یک بار دیگر با دنبال کردن نمونه پروردگار خود ، برای توجه منتقدین معاصر فریسی کلیسا به ذکر دو مثل دیگر اشاره خواهیم کرد.

 

تقلا برای برادر گمشده

نمونه دیگر در آیات 3-7 همان فصل پانزدهم انجیل لوقا آمده است:

"پس برای ایشان این مثل را زده، گفت: کیست از شما که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود که آن نود و نه را درصحرا نگذارد و از عقب آن گمشده نرود تا آن رابیابد؟ پس چون آن را یافت به شادی بر دوش خود میگذارد، و به خانه آمده، دوستان وهمسایگان را می طلبد و بدیشان میگوید با من شادی کنید زیرا گوسفند گمشده خود را یافته ام. به شما میگویم که بر این منوال خوشی درآسمان رخ می نماید به سبب توبه یک گناهکار، بیشتر از برای نود و نه عادل که احتیاج به توبه ندارند." 

 

 

گوش دهید ، خوانندگان عزیز - شما ، که ما را به دریافت گناهکاران متهم می کنید - اگر به ما گوش نمی دهید ، لااقل به خداوند گوش دهید! بین گوسفند و گناهکار تفاوت زیادی وجود دارد! برای ما امکان ندارد که او را رها کنیم ، حتی اگر تنها کمی احتمال بهبودی او وجود داشته باشد. هیچ چیز با ارزشی در مورد "نما" وجود ندارد! عیسی خود را با هیچ گونه اتهامی نگران نکرد. او به سادگی به دریافت گناهکاران ادامه داد و بسیاری از آنها را نجات داد!

 

به همین ترتیب ، در مثال زیر از زنی که خداوند بلافاصله پس از آن صحبت کرد ، همانطور که در آیات 8-10 فصل 15 انجیل لوقا نیز ثبت شده است: 

"یا کدام زن است که ده درهم داشته باشد هرگاه یک درهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جاروب نکند و به دقت تفحص ننماید تا آن رابیابد؟ و چون یافت، دوستان و همسایگان خود را جمع کرده میگوید با من شادی کنید زیرا درهم گمشده را پیدا کرده ام. همچنین به شما می گویم شادی برای فرشتگان خدا روی میدهد به سبب یک خطاکار که توبه کند. "

 

بگذارید کسانی که گوش دارند به سخنان خداوند گوش دهند. و بگذارید کسانی که یک برادر سردرگم را از ترس انتقاد رها می کنند ، از خود شرم داشته باشند ، زیرا آنها کسی را که "مسیح برای او مرد" را خرد می کنند. (رومیان 5: 6-8)

 

لهذا دستهای افتاده و زانوهای سست شده را استوار نمایید، و برای پایهای خود راههای راست بسازید تا کسی که لنگ باشد، از طریق منحرف نشود، بلکه شفا یابد." (عبرانیان 12: 12-13)

 

از گناهکاران حمایت کنید ، و آنها را رها نکنید! شبیه به عیسی مسیح شوید و نه مانند منتقدین فریسی او، که می خواهند خود را از "جهان" جدا کنند.

علاوه بر این ، اصطلاح "فریسی" به معنی " آنکه جداست" است.