قهرمان شهيد آرتمون از سوريه (٣٠٣ م )

     

 

بزرگداشت: ١٣ آوريل ( ٢٦ آوريل)

شهید آرتمون در نیمه اول قرن سوم در لائودیسه سوریه از پدر و مادری مسیحی به دنیا آمد. او از جوانی خود را وقف خدمات کلیسا کرد. قدیس در سن ١٦ سالگی خواننده کتاب مقدس شد و ١٢ سال در این رتبه فعالیت کرد. برای تلاش در خدمات الهی، قدیس سیسینیوس او را به درجه شماس ارتقا داد. قدیس آرتمون با همان غیرت و همت به مدت ٢٨ سال این خدمت را انجام داد و پس از آن به مقام كاهنى منصوب شد. در این رتبه، قدیس آرتمون به مدت ٣٣ سال در کلیسای خدا خدمت کرد و ایمان مسیحی را در بین كافران بشارت داد. هنگامی که امپراتور دیوکلتیان (284-305) آزار و اذیت ظالمانه مسیحیان را آغاز کرد، قدیس آرتمون یک پیرمرد شده بود. امپراتور فرمانی صادر کرد که همه مسیحیان باید برای بت ها قربانی کنند. قدیس سیسینیوس با اطلاع از ورود قریب الوقوع رهبر نظامی پاتریسیوس به منطقه لائودیسه، همراه با كاهن آرتمون وارد معبد الهه آرتمیس شد. در آنجا بتها را شکستند و سوزاندند.

 سپس قدیس سیسینیوس و قدیس آرتمون گله را در کلیسا جمع کردند و با شور و حرارت از مسیحیان خواستند که در ایمان خود محکم بمانند و از تهدیدهای شکنجه گران نترسند.

 پاتریسیوس با ورود به لائودیسه جشنی پنج روزه به افتخار خدایان بت پرست برگزار کرد و سپس برای قربانی کردن به معبد آرتمیس رفت. او متوجه شد که چه کسی معبد را ویران کرده است و با گروهی از سربازان به کلیسایی رفت که مسیحیان در آن دعا می خواندند. قبل از رسیدن به کلیسا، پاتریسیوس احساس لرز ناگهانی و سپس تب کرد، به طوری که مجبور شدند او را که به سختی زنده مانده بود، به اولین خانه در راه ببرند. او به نزدیکان خود گفت: مسیحیان مرا نفرین کردند و این خدای آنهاست که مرا عذاب می دهد. دعای پاتریسیوس به بت ها از رنج او نکاست. او رسولی را نزد قدیس سیسینیوس فرستاد و از او کمک خواست و با سپاسگزاری قول داد که مجسمه طلایی از اسقف بسازد. قدیس پاسخ داد: طلای تو با تو باشد، و اگر می خواهی شفا پیدا کنی به مسیح ایمان بیاور. 

 پاتریسیوس از مرگ ترسید و اعلام کرد که به مسیح ایمان دارد. از طریق دعای قدیس سیسینیوس، بیماری او را ترک کرد. اما معجزه ای که روی داد روح سخت مشرک را تغییر نداد. اگرچه او قدیس سیسینیوس را لمس نکرد، اما برای اجرای فرمان امپراتوری به سایر مسیحیان شهر قیصریه رفت. در راه با پیرمردی روبرو شد که شش الاغ وحشی و دو آهو جفت به دنبال او می آمدند. اين كاهن آرتمون بود.

 قدیس آرتمون در پاسخ به سؤال پاتریسیوس که چگونه توانست جانوران وحشی را رهبری کند، پاسخ داد که همه چیز در جهان از نام مسیح پیروی می کند و هیچ چیز در ایمان واقعی به مسیح غیرممکن نیست.

 پاتریسیوس از طریق بت پرستان فهمید که بزرگی که در راه ملاقات کرد همان آرتمون بود که معبد آرتمیس را ویران کرد. دستور داد او را بگیرند و به شهر قیصریه ببرند.

 قدیس آرتمون بدون ترس به دنبال سربازان رفت و به حیوانات دستور داد به نزد قدیس سیسینیوس بروند.

 یکی از آهوها هدیه كلام را از خدا دریافت کرد و به قدیس گفت که چه اتفاقی برای قدیس آرتمون افتاده است. قدیس از طریق شماس او را برکت داده و به قیصریه فرستاد.

 در قیصریه، پاتریسیوس قدیس آرتمون را به محاکمه فراخواند و شروع به وادار کردن او به قربانی کردن در معبد اسکلپیوس کرد. مارهای سمی زیادی در آن معبد زندگی می کردند. کاهنان معبد هیچ گاه درها را باز نمی کردند مگر اینکه ابتدا برای بت قربانی کنند. اما قدیس آرتمون که نام عیسی مسیح را می خواند، بدون هیچ ترسی وارد معبد شد و مارهای زیادی را از آنجا بیرون راند. مشرکان فرار کردند، اما قدیس آنها را متوقف کرد و با نفس خود مارها را کشت. یکی از كاهن هاى معبد، ویتالی، به مسیح ایمان آورد و از قدیس آرتمون خواست که او را تعمید دهد.

 پاتریسیوس فکر کرد که قدیس آرتمون مارها را با جادو کشته است و دوباره شروع به بازجویی و شکنجه او کرد. در آن زمان آهویی دوان دوان به قیصریه آمد و با قدیس سیسینیوس صحبت می کرد. آهو شروع به لیسیدن پاهای شهید کرد و سپس با دریافت دوباره هدیه كلام از جانب خدا ، پاتریسیوس را محکوم کرد و مرگ قریب الوقوع او را در یک دیگ جوش پیش بینی کرد. پاتریسیوس می ترسید که معجزاتی که قدیس آرتمون انجام می دهد افراد بیشتری را به سمت او جذب کند و دستور اعدام او را صادر کرد.

 دیگ عظیمی از قیر در حال جوش پر شده بود. سربازان قرار بود قدیس آرتمون را در آن بيندازند. اما هنگامی که پاتریسیوس سوار بر اسب به طرف دیگ رفت و می خواست بررسی کند که آیا قير در حال جوشیدن است یا خیر، دو فرشته به شکل عقاب او را گرفتند و به داخل دیگ انداختند، در حالی که شهید آرتمون زنده ماند. از طریق دعای قدیس، چشمه ای از زمین بیرون آمد که در آن، او كاهن معبد ویتالی و بسیاری از مشرکان را که به مسیح ایمان آوردند تعمید داد.

صبح روز بعد قدیس آرتمون رازهاى مقدس را که به تازگی آماده شده بودند، به اشتراک گذاشت.

 اسقف قیصریه به استقبال قدیس آرتمون آمد. او محل رنج شهید را مشخص کرد و متعاقباً یک کلیسا در آنجا تأسیس کرد. بسیاری از کسانی که غسل ​​تعمید گرفتند به عنوان شماس و كاهن منصوب شدند و ویتالی به عنوان اسقف فلسطین منصوب شد. شهید آرتمون با ندای الهی با موعظه انجیل به روستای وولی رفت. در راه، فرشته ای او را ربود و به روستایی برد که در رؤیا به او وحی شده بود. در آنجا او بسیاری را به ایمان به مسیح آورد. مشرکان قدیس را گرفتند و سر او را بریدند ( ٣٠٣).