قديس اسحاق سورى (٥٥٠ م )

     

 

بزرگداشت: ١٢ آوريل ( ٢٥ آوريل)

قدیس اسحاق سوری در اواسط قرن ششم زندگی می کرد. او از سوریه به شهر اسپولتو ایتالیا رفت. راهب از سکستون ها برای اقامت در کلیسا اجازه خواست و دو روز و نیم در آنجا دعا کرد. یکی از سکستون ها شروع به سرزنش راهب به نفاق کرد و به گونه او سيلى زد. عذاب خدا فوراً نصیب سکستون شد. دیو او را به پای قدیس انداخت و فریاد زد: "اسحاق مرا بیرون خواهد كرد!"  به محض اینکه قدیس اسحاق بر سر او خم شد، روح ناپاک فرار کرد.

 خبر این حادثه به سرعت در سطح شهر پخش شد. مردم شروع به هجوم به سوی راهب کردند و برای ساختن یک صومعه کمک و بودجه ارائه کردند. اما راهب فروتن همه چیز را رها کرد، شهر را ترک کرد و در مکانی خلوت مستقر شد و در آنجا یک حجره کوچک برای خود ساخت. شاگردان دور زاهد جمع شدند و بدین ترتیب صومعه ایجاد شد. وقتی شاگردان از پیر پرسیدند که چرا از هدایا امتناع کردی، او پاسخ داد: راهبی که ملکی می‌گیرد، دیگر راهب نیست.

 قديس اسحاق دارای موهبت روشن بینی بود. قدیس گريگورى دیالوگيست در اثر خود "گفتگو درباره زندگی و معجزات پدران ایتالیایی"، در این مورد می گوید (يادبود ١٢ مارس)  یک بار راهب اسحاق به راهبان دستور داد که تمام بیل ها را برای شب در باغ بگذارند و صبح از آنها خواست تا برای کارگران غذا تهیه کنند. معلوم شد دزدها که به تعداد بيل ها بودند می رفتند صومعه را غارت کنند. قدرت خدا باعث شد نیت پلید خود را تغییر دهند. آنها بیل ها را در دست گرفتند و با جدیت شروع به کار کردند، به طوری که وقتی راهبان آمدند، تمام زمین کنده شده بود. راهب با کارگران احوالپرسی کرد و از آنها دعوت کرد تا با غذا سرحال شوند. سپس به آنها دستور داد که از دزدی دست بردارند و به آنها اجازه داد همیشه آشکارا بیایند و از میوه های باغ صومعه لذت ببرند.

 در فرصتی دیگر، غریبه‌هایی که لباس ژنده پوشیده بودند، نزد راهب آمدند و از قدیس لباس خواستند. او به آنها گفت که منتظر بمانند و خود خدا راهب را به جنگل فرستاد، جایی که سرگردانان لباسهای خوب خود را در سوراخ درختی پنهان کرده و می خواستند راهب مقدس را فریب دهند. راهب لباسها را آورد و اسحاق مقدس آنها را به غريبه ها داد. باج گیران چون دیدند فریب آنان آشکار شد، بسیار شرمنده شدند.

 همچنین اتفاق افتاد که مردی خدمتکار خود را با دو سبد غذا نزد آن بزرگوار فرستاد. خادم یکی از سبدها را در راه پنهان کرد. راهب سبد آورده شده را گرفت و به آرامی گفت: "هدایا را می پذیرم، اما به سبدی که پنهان کرده ای دست نزن مار در آن خزیده است و اگر دستت را دراز کنی، تو را نیش می زند." بنابراین، عاقلانه و بدون سوء نیت، قدیس گناهان مردم را محکوم کرد و آرزو داشت که همه نجات یابند.

 اسحاق مقدس در سال ٥٥٠م در خداوند آراميد. این قدیس را باید از یک زاهد دیگر، راهب اسحاق سوری، اسقف نینوا، که در قرن هفتم می‌زیست متمایز کرد (يادبود ٢٨ ژانویه).