درباره مادر خدا- ارائه خداوند در معبد



 

لوقا 2: 22-40

هنگامی که زمان مقرر بر حسب شريعت فرا رسید، مریم متبارك و یوسف صالح، عیسی نوزاد را به معبد اورشلیم آوردند تا به حضور خداوند تقديم كنند و مناسک مقرر را انجام دهد. و در اینجا ما با دو شاهد دیگر از تجسم خداوند ملاقات می کنیم. قبلاً چوپانان و مجوسيان بودند. اکنون - شمعون پير، "مردی صالح و پارسا"، که "از روح القدس به او وحى رسيده بود که تا زمانی که مسیح خداوند را نبیند، موت را نخواهد دید."

 

روايتى وجود دارد که او برای مدت بسیار طولانی، تقریباً سه قرن زندگی کرد. زمانی او در میان هفتاد مترجم کتاب مقدس از عبری به یونانی بود. هنگامی که او به نبوت اشعیا رسید اینک، باکره آبستن شده، پسری خواهد زاييد، در ابتدا کلمه آلما را که در عبری به هر دو معنای باکره و زن جوان است، را به كلمه "پارتنوس" ترجمه کرد، که در یونانی، به واقع "باکره" است. اما یکدفعه یادش آمد، آنها خواهند گفت باکره چگونه می تواند زایمان کند؟

 

 او می خواست کلمه "پارتنوس" را خط بزند، اما فرشته ای مانع او شد و به او اعلام كرد که هم این باکره و هم این نوزاد را با چشمان خود خواهد دید. سالها، دهه ها گذشت. معاصرانش دنيا را ترك كردند، نسل ها گذشتند. اما وعده فرشته قدرت تحمل بار زندگی را به او داد. و ناگهان روح فرمان می دهد: برو، زمانش رسيده است. و شمعون با عجله به معبد می رود و او را می بیند و در آغوش می گیرد و برکت می دهد و نمی تواند چیزی بگوید، جز كلمات معروفش: اکنون مرا رخصت مى دهى - هم از بار زندگی و هم از ترس مرگ.

 

به شمعون عطا شد تا در این نوزاد هم "نجات... همه مردمان" و هم "روشنگری غیریهودیان" آینده و هم "جلال" "اسرائیل" واقعی را ببیند. اما او همچنین لرزش آینده جهان، افتادن غیرمنتظره برخی و برخاستن برخی دیگر را دید و اینکه این نوزاد "موضوع بحث و جدل" خواهد بود. و در پایان، رنج را پیش بینی می کند. اما نه براى عیسی، بلکه براى مادرش. او می گويد: و شمشيرى در قلب تو فرو خواهد رفت... و سپس می افزاید: ... اندیشه دلهای بسیاری آشکار مى شود. واقعیت این است که نگرش به مادر خدا نشان دهنده این است که چقدر یک فرد مسیحی شده است. از این طریق، "افکار دلهاى بسیاری" آشکار می شود. رفتار یک نو ايمان با او متفاوت است ، یک مسیحی بالغ رفتار متفاوتی با او دارد. هر چه بیشتر كار عظيم نجات مسیح را درك کنید، بیشتر او را دوست خواهید داشت که به لطف او این امکان پذیر شد. و هر چه بیشتر قدرت رستگاری بخش رنج بی گناه او را درك و قدر نهيد، قدرت شمشيرى را که روح مادر مقدس او را سوراخ کرد بیشتر احساس می کنید.

 

امروز یکی دیگر از شاهدان آمدن مسیح را به یاد می‌آوريم: حنا زنى نبیه، ... که به سن پیری رسیده است، ... بیوه‌ای هشتاد و چهار ساله که معبد را ترک نکرده و شبانه روز خدا را خدمت كرده و به روزه و عبادت مشغول بوده است. یک کاتب خردمند و یک خادم ساده معبد. مانند قبل: مجوسيان خردمند و چوپانان ساده. مجوسيان به خانه رفتند. چوپان ها به گله های خود بازگشتند. شمعون به زودی از دنیا رفت. و حناى نبیه، اگرچه "درباره او به همه کسانی که منتظر نجات در اورشلیم بودند صحبت کرد"، نوزاد خود دیگر در اورشلیم نبود: خانواده مقدس مجبور شد به مصر فرار کند.

و ما می‌بینیم که علم کتاب، و مطالعه فطرى قوانین طبیعت، و شاهکار نماز و روزه، و انجام صادقانه عمل ساده، همه در آخور منجی جمع می‌شوند. و در اینجا همه از قبل برابر هستند: نه بیشتر، نه کمتر، نه معتبر، نه پست، هیچ کس بالاتر از ديگرى نیست، اما همه به اندازه کافی شادی و مسرتى درخشان و پیروز دارند.